لطفا دل و رودهی مرا پس بدهید!
ابیات سرودهی مرا پس بدهید
مضمون ربودهی مرا پس بدهید
هر واژهی آن پارهای از جسم من است
لطفا دل و رودهی مرا پس بدهید!
دستی به تطاولی گشودیم که چه؟!
مضمونی از این و آن ربودیم که چه؟!
یک عمر بدون اینکه شاعر باشیم
بیش از همه شاعران سرودیم که چه؟!
بیسرقت از این و آن سرودن سخته!
هر واژهی ما ز شاعری بدبخته!
ای کاش پلیس صد و ده میآمد
میکرد دکان شعر ما را تخته!
استاد سخن نگشت تا دزد نشد
تا دزد نزد به دزد، شادزد نشد
با قافلهی شعر رفاقت ننمود
آن کس که نهان شریک با دزد نشد!
از پیشهی شعر چون نمییابی مزد
پس آنچه میسر است بردار و بدزد
و آن گاه که دیگران خبردار شدند
فریاد بزن: بگیر ... ای دزد ای دزد!!
تنها نه نگین ز دست جم میدزدند
هرچه برسد، ز بیش و کم میدزدند
یک مشت خیال خام و یک مشت دروغ
چیزیست که شاعران ز هم میدزدند!
محمدرضا ترکی
پ.ن: خوشحالم که خوشهچین فضل بزرگانم ...
- ۹۴/۰۶/۲۷